X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1390
توسط: سما و سها

قرار بود دو هفته پیش بریم خونه جدید . اما مستاجر مون با اینکه تقریبا از 3 ماه پیش بهش اطلاع داده بودیم که با تموم شدن قرارداد باید خونه را ترک کنه , هنوز که هنوزه بهانه میاره و نمیره .!

عجب گیری کردیما!

قبلاها مستاجر به صاحبخونه زودتراعلام میکرد که دارم میرم , پول پیش خونمو میخوام ؛ الان درست عکس این اتفاق واسه ما افتاده .

به قول دوستم سمانه" همه رو برق میگیره مارو چراغ نفتی....." !!!!

ما هم که دلســــــــــــــــــــوز . دلمون نمیاد تو این بارون بیشتر بهش گیر بدیم . ولی هرچی هیچی بهش نمیگیم طرف پر روتر میشه . فکر میکنه ازش میترسیم . 

ولی انگار طرف ریگی به کفشش هست . ( استغفر الله . خدایا منو ببخش ) تو خونه انگار فقط تنها زندگی میکنه . اونم که اکثر روزها یا تهرانه پیش مامانش یا یکی از شهرای اطراف .


حالا هرچـی ...


خب عید نزدیک داره میشه , دلمون میخواد عید خونه جدیدمون باشیـم .

جمعه 30 دی‌ماه سال 1390
توسط: سما و سها

سپاس

از دیروز غروب  گاز شهرمون قطع بود که البته از صبح امروز کم کم از مناطق غربی  شهر شروع به وصل شدن کرد . علت قطع گاز هم آتش سوزی در یکی از ایستگاه های تقویت گاز شهر بود .


خیلی سخته که وسط زمستون گاز نداشته باشی . با وجود اینکه  مصرف گاز ما زیاد نیست ولی , نبود گاز به شدت احساس میشد .  و از آنجایی که  امروز در خانه مان مجلس روضه خوانی (به نیت پنج تن آل عبا بود که مختوم به رحلت پیامبر (ص)و شهادت امام حسن (ع) میشود ) برقرار بود , کمی نگران بودیم . اما خداوند نخواست که ما جلوی مهمانانی که هدفشان در راه اهل بیت بود ,  شرمنده بشویم و تا چند ساعت قبل از آمدن مهمانان همه چیز کاملا آرام ومرتب بود .


خدایا به خاطر لطفی که شامل حالمان کردی سپاسگزارم !

سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390
توسط: سما و سها

  

اگر تنها ترین تنهایان شویم باز خدا هست . 

        

           او جانشین همه نداشتن هاست ..............

 

  

خداوندا از اینکه هوامونو داری ممنونم ! 

 

 

 

 

سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1390
توسط: سما و سها

دو قلو ها !

تو کلاس بغلی ما دو تا خواهر دو قلوهستند که خیلی شبیه همند . به نظر من حتی پدر و مادرشون هم نمیتونه اونا رو از هم تشخیص بده

دیروز مثل اینکه زیست داشتن و دبیر اونا قصد داشته از بچه ها پرسش شفاهی کنه . از قضا یکی از خواهرای دو قلو نخونده و اون یکی خونده ؛ دبیر هم اسم خواهری رو که نخونده صدا میکنه ، استرس اونو میگیره که باید چی کار کنه ، که همون لحظه خواهر دوقلوش بلند میشه وبجای خواهرش میره .  

اتفاقا همه سوالا رو هم درست جواب میده ! و خواهرش نمره کاملو میگیره !

خواهرش هم که نشسته بود و میدید راحت و بدون هیچ زحمتی نمره رو گرفته خوشحال بود و میخندید .

چه خوب میشد که  منم  دو قلو به دنیا می اومدم

شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390
توسط: سما و سها

 

 السلام ای بهر عاشق سرنوشت 

 
السلام ای تربتت باغ بهشت


 

زائری بارانیم آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام تنها بدادم میرسی ؟

گرچه آهونیستم اماپراز دلتنگیم :

               ضامن چشمان آهوهابدادم میرسی؟

من دخیل التماسم :

               هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی ؟

یاورهمیشگی تولدت مبارک